بخل و حسد

بَر زَبان آرَم أَوَل نام خُدا بَعد بَر نام رَسُولَش مُصطَفا
چَند کَلام دارَم سُخَن تُو گُوش کُن شَربَتی اَز دَست ساقی نُوش کُن
اَز بَخیلی وُحَسادت دُور شُو چُون خُوَر (۱) أَندَر سَماء (۲) پُر نُور شُو
تُو مَکُن بَر کاخ نِشینان را نِگاه شِیب دَستان بین بُکُن حَمدِ اِله
می‌کُنَد سَنگین بار تُو حَسَد نِعمَتَت فاسِد کُنَد أَندَر جَسَد
هَم کُنَد فاسِد وُهَم گَردَد حَرام (۳) این بُوَد سُود حَسَد أی بانِظام
بُخل وبُغض أَصلاً نَدارد هیچ ثَمَر دُورَت أَندازَد زخَلاق بَشَر
گَر سَخی (۴) باشی ویا أَهل کَرَم پیش حَق دایم تُو باشی مَحتَرَم
اَز کَرَم قَلب تُو را رُوشَن شَوَد مَنزل دنیا و دین گلشن شَوَد
تُو بُکُن گُستَردَه خانی اَز کَرَم حاتم ثانی (۵) تُو باشی لاجَرَم
تُو مَنِه دِل أَندَر این دارَ اْلفَنْاء رُوز شَب بفرست دُروُد بَر مُصطَفْا
لَحظَه أی صَدبار دُرُود بادا مُدام باد بَرآن سَید والا مَقام
مَا گنهکاریم بَدرگاه أت بَسی غَیر حَق دیگَر نَداریم هیج کَسی
قَد تِعداد هَزار بار سِمسِمی باد دُرُود بَر آن رَسُول هاشِمی
تُو زفَضل خُود وبَرکات رَسُول اِلتِماس «اِبنِ اَحمَد»(۶) کُن قَبُول
«اِبنِ اَحمَد» چَند کَلامی مُختَصَر گُفت نَمی دانَد مُفید أَست یا ضَرَر


پی نوشت‌ها:


  • (۱) ـ خُوَر: Khuwar: ۱ ـ خورشید، آفتاب. ۲ ـ فرشته موکل بر خورشید. ۳ ـ روز یازدهم هرماه شمسی. خور: درخشنده. ۱ ـ آفتاب. ۲ ـ هرستاره ثابتی که مرکز یکی از منظومه‌های شمسی باشد.
  • (۲) ـ سَماء: (آسمان) بخشی از جو یا فضای خارج از زمین است که از سطح زمین دیده می‌شود. به دلایل مختلفی امکان تعریف دقیق آن وجود ندارد. در طول روز آسمان آبی دیده می‌شود که دلیل آن پراکندگی نور خورشید است. به زبان عربی سَماء: ، (السماء) هی تسمیة للمنظر من سطح الأرض أو أی جرم کونی باتجاه الفضاء الخارجی، بالتأثیر المرئی تبدو أنها تحیط بالأرض أو الجرم الفضائی. یختلف منظر السماء من سطح الأرض حسب الوقت من اللیل أو النهار وفصل السنة.وحسب الطقس. خلال النهار السماء تظهر من الأرض زرقاء عمیقة، وعند شروق الشمس وغروبها تظهر صبغات الأحمر والأصفر والبرتقالی، وفی اللیل تبدو السماء سوداء. وتُشاهَد فی السماء أحیاناً الشمسوالسحاب والقمر، کما یمکن مشاهدة النجوم أثناء اللیل أو کسوف الشمس الکلی.
  • (۳) حَرام : در لغت به معنای ناروا شدن و ممنوع کردن چیزی است، و در اصطلاح فقه اسلام، عملی است که ترک آن بر مکلَف لازم و انجامش عذاب دارد. مانند: دروغ.
  • (۴) سَخی: بخشنده، کریم. حوانمرد: ج . أسخیاء.
  • (۵) حاتم ثانی: حاتم:Hatem: حاتم بخشش مانند حاتم طائی، منسوب به قبیلهٔ طی، از أفراد قبیلهٔ طی: حاتم طائی بزرگ مردی در کرم و بخشش وفداکاری در عصر جاهلی. جاهلیت: ۱ ـ دوره پیش از اسلام عرب، عهد بت پرستی. حاتم طایی (به عربیحَاتم الّطائی) فرزند عبدالله (? - ۶۰۵) م. از بزرگان عرب، مردی سخیّ و بلندنظر در دورهٔ پیش از اسلام، جوانمرد و بخشنده بود و عرب در سخا و کرم بدو مثل می‌زدند. او یکی از سخاوت‌مندترین مردان آن دوران بود که هنوز آوازه کرم و سخاوتمندیوی در تمام أمصار دنیا پیچیده‌است. نام کامل وی «حاتم بن عبد الله بن سعد بن الحشرج بن أمریء القیس»، مشهور به «حَاتم الّطائی» بود. او از قبیلهٔ طی یکی از قبائل مشهور شبه جزیره عربستان بود. همچنین وی یکی از شعراء فحول عصر جاهلیت بود، کنیهٔ وی «أباسفانه» و «أباعدی» بود. و دارای دیوان شعری مطبوع به نام «دیوان حَاتم الّطائی» می‌باشد.
  • (۶) اِبنِ اَحمَد: حاجی عبدالواحد ابن احمد عبدل راستی کوخردی.