
الله سبحانه : در نیمه آخر هرشب به آسمان دنیا نزول میکند
ومیفرمایید : چه کسی مرا میخواند تا اجابت کنم .
چه کسی خواهشی دارد تا حاجتش را برآورده کنم .
وچه کسی مغفرت وبخشش میطلبت تا اورا
ببخشم .
1- پوشيدن لباسهاي مردانه:
از جمله کارهايي که براي زنان حرام است: پوشيدن هر لباسي که شکل آن مانند لباسهاي مردانه مثل پيراهن، باشد.
از دکتر شيخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم پوشيدن لباسهاي زنانهاي که شبيه لباسهاي مردانه است، براي زنان پرسيده شد؟
ايشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفتند:
نبايد لباس زنانه شبيه لباس مردانه باشد، و پيامبر –صلى الله عليه وسلم- زناني را که از مردان تقليد ميکنند، و قيافه و ظاهر مردانه به خود ميگيرند، لعنت کردهاند. تقليد کردن زن از مرد در لباس اين است که زن لباسهايي را که در عرف هر جامعه از نظر نوع و توصيفات آن به مردان اختصاص دارد، بپوشد[1].

حادثه كوبنده.
آن حادثه كوبنده چيست؟
و تو چه دانى آن حادثه كوبنده چيست؟
روزى كه مردم مانند پروانهها پراكنده باشند.
پس هر كس كفّههاى (عمل خيرش در) ترازويش سنگين باشد،
پس او در زندگى رضايت بخشى است.
ولى هر كس كفّههاى (كار خيرش در) ترازويش سبك باشد،
پس در آغوش آتش است.
و تو چه دانى آن چيست؟
آتشى سوزان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قارعة از «قرع» به معناى كوبيدن چيزى بر چيزى است. يكى از نامهاى قيامت، «قارعة» است، زيرا با صيحهى كوبنده آغاز مىشود و عذاب آن كوبنده است.
مادر براى همه كس، مأوى و پناهگاه است، اما در آنجا مادر و پناهگاه گروهى از انسانها دوزخ است.
هاوية از «هَوى» به معناى سقوط است و دوزخ، محلّ سقوط گروهى است.
حامية از «حَمى» به معناى شدّت حرارت است.
كوههاى رنگارنگ در اثر قطعه قطعه شدن و خورد و خاك شدن، مثل پشم زده مىشوند. <<كالعهن المنفوش>> «منفوش» از «نفش» به معناى باز كردن و كشيدن پشم است تا آنجا كه اجزاى آن از هم بگسلد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- قيامت، كوبنده مستكبران و روحيههاى متكبّرانه است. <<القارعة ما القارعة>>
2- قيامت فراتر از فكر بشر است. حتى پيامبر بدون بيان الهى از آن خبر ندارد. <<و ما ادراك ما القارعة>>
3- قيامت روز تحيّر و سرگردانى بشر است. <<كالفراش المبثوث>>
4- بهشت را به بها دهند نه بهانه. <<من ثقلت موازينه فهو فى عيشة راضية>>
5 - زندگىِ سراسر شاد، مخصوص قيامت است. زيرا در دنيا در كنار كاميابىها، دغدغه بيمارى، سرقت، حسادت، از دست دادن و گذرا بودن هست. <<عيشة راضية>>
6- رضايت از زندگى، از نشانههاى جامعه بهشتى است. <<فهو فى عيشة راضية>>
7- مبناى كيفر و پاداش، عمل است كه با ترازوى عدل سنجيده مىشود. <<ثقلت موازينه... خفّت موازينه>>
«والحمدللّه ربّ العالمين»

دين اسلام اجتماع را دوست دارد و به اجتماع و هماهنگي دعوت مى كند و تفرقه را ناپسند مى شمارد و از آن تنفر و دوري مى جويد.
و روز جمعه، روز عيدي براي مسلمانان است كه در آن به ذكر و سپاس خـدا مشغول مى شوند،
و در مساجد ( خانه هاي خدا )اجتماع كرده از دنيا و گرفتاريهاي آن خود را دور مى نمايند تا فريضه اي از فرائض خدا را انجام دهند، و به توجيهات و سفارشات خطباء و ارشاد علماء در خطبه هاي جمعه كه بمثابهء درسي از دروس هفته مى باشد و امامان و خطباي جمعه مشاكل هفتگي جامعه را معالجه مى كنند گوش فرا دهند.
خداوند مى فرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(9)فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِي الأرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(10)(. [الجمعة].
[اي مؤمنان، چون در روز جمعه براي نماز ندا داده شد، به (عبادت و) يادِ خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد. اگر بدانيد اين برايتان بهتر است& آنگاه چون نمازگزارده شود، در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا بجوييد و خداوند را بسيار ياد كنيد تا رستگار شويد].
و نماز جمعه بر هر مرد مسلمان و بالغ و آزاد و مقيم واجب است.
رسـول خدا (صلى الله عليه وسلم) بر آن مواظبت كرده و كسانيكه آنرا ترك مى كنند شديداً تهديد كرده است. چنانكه مى فرمايد: ((لينتهين أقوام عن ودعهم الجمعات أو ليختمن الله على قلوبهم ثم ليكونن من الغافلين)). [مسلم].
بخدا قسم كه مردمي از ترك نماز جمعه باز مى آيند، يا اينكه خداوند بر قلبهاي آنها مهر ميزند و آنگاه آنان از غافلان و فراموش شدگان خواهند شد. و همچنين آن حضرت (صلى الله عليه وسلم) مى فرمايد: ((من ترك ثلاث جمع تهاوناً طبع الله على قلبه)). [أحمد ودارمي وأبو داود وترمذي ونسائي وحاكم].
كسيكه سه نماز جمعه را از روي تهاون و كسالت ترك كند خداوند بر قلب او مُهر مى زند.

بله : مخالفت امر الله سبحانه وتعالى از انواع گمراهی است
که ببعضی ها به آن مبتلا هستند .
مثلا : وقتی از فلان معصیت صحبت کرده میشه
گفته میشه ، که حرام نیست بلکه مکروه ،
این مسکین فکر نمیکنند که امر الله سبحانه وتعالی رامخالفت میکند
اگر میدانست که از فرمایش و امر جبار وخالق آسمانها وزمینها سرپیچی
میکند ، هرگز به هیچ معصیتی خودرا آغشته نمی کرد .
از خداوند توفیق طاعتش و توفیق دوری از معصیت را میطلبیم (آمین )
مناطق جغرافيايي در قرآن
يَمَنْ: در چند سوره از قرآن با كشور يَمَنْ (واقع در جنوب غربي جزيرة العرب) مواجه مي شويم. از جمله:
1- با اسم (سَبَاءْ) در سوره اي به همين نام . و تذكر خرابي شهر مَأْرَبْ كه پايتخت سباء بوده و به وسيله سيل عِرَم (سد عِرَم را سد مأرب و سدّ سباء نيز مي گويند).
2- با واقعه سلطنت زني به عنوان ملكه سباء كه در سوره نمل ذكر شده است و نام اين زن طبق مشهور (بلقيس) بوده است.
3- تُبَّعْ كه نامش در سوره هاي (دخان) و (ق) آمده است.
4- باغ حَرْدْ و سوختن آن كه در سوره قَلَمْ آمده است.
5- گروه شهر (حاضورا) كه هلاك شدند و در سوره حج آيه 45 ذكر شده است.
6- اصحاب اُخْدُودْ (نصاري نَجران).
7- اصحاب فيل، به سركردگي (اَبْرَهه) كه در يمن عبادتگاهي ساخت و با فيل و لشكر براي تخريب خانه خدا به مكه آمد و در سوره فيل مذكور است.
8- در مورد قريش كه براي تجارت به يمن رفتند و در سوره قريش (ايلاف) آمده است.
9- آمدن نصاراي نَجران به مدينه كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) آنها را به مباهلة دعوت كرد و آنها امتناع ورزيدند و با پيامبر مصالحه كردند كه در سوره آل عمران مذكور آمده است.
سرزمين مِصْر: قرآن در چند مورد وقايعي را كه در مصر روي داده ذكر كرده است از جمله:
1- تاريخ زندگي حضرت يوسف.
2- موضوع گرفتاري بني اسرائيل بعد از حضرت يوسف در چنگال ظلم فرعون مصر.
3- وقايع مربوط به حضرت موسي و هارون (علیهما السلام).
4- موضوع مؤمن آل فرعون.
5- اهرام مصر كه در سوره "فجر" ذكر شده است (وَ فِرْعَوْنَ ذِي الاوْتادْ) كه شايد به آنها اشاره دارد.
6- موضوع زن فرعون كه در سوره تحريم از وي تمجيد شده است (وي به حضرت موسي ايمان داشت).
سرزمين مَدْيَنْ: قرآن كريم چند جا از مدين نام برده است:
1- درباره نبوت حضرت شعيب (مدين قريه شعيب و قبيله اوست كه در قسمت شرق عقبه قرار دارد.)
2- درباره موضوع فرار حضرت موسي از مصر به سرزمين مدين (بعد از كشتن يكي از فرعونيان) مردم مدين از عرب و اولاد حضرت اسماعيل بوده اند و با مدرم فلسطين و لبنان و مصر قديم روابط بازرگاني داشته اند.
سرزمين سيناءْ يا (سينينْ): قرآن كريم در سوره نساء آيه 153 به اين سرزمين اشاراتي دارد و نيز داستان تجلّي خداوند بر موسي كه در آيه 20 از سوره مؤمنون و آيه دوم از سوره تين بيان شده در آنجا اتفاق افتاده است.
بابِلْ: قرآن كريم در چند مورد به اين سرزمين اشاره دارد (كشور بابل در ميان دجله و فرات در سرزمين عراق واقع بوده است).
1- در موضوع هارُوت و مارُوتْ (دو فرشته بودند) كه در سوره بقره آمده است.
2- موضوع حضرت ابراهيم، زيرا ايشان در شهر (اُور) از شهرهاي كشور بابل به دنيا آمده و عليه پادشاه كَلْدِه به مبارزه برخاست.
شهرهاي ساحلي بَحْرالْمَيِّتْ: بحرالميّت بزرگترين درياچه فلسطين است كه در داستان حضرت لوط (ع) به آن اشاره شده است.
مَجْمَعُ الْبَحْرَيْن: محل التقاء اقيانوس هند و بحر احمر (درياي سرخ) در باب المندب، و يا محل تلاقي درياي مديترانه و اقيانوس اطلس نزديك تنگه جبل الطارق كه در داستان ملاقات حضرت موسي با عبد صالح (حضرت خضر) به آن اشاره شده است.
رود نيل و درياي احمر: بحر احمر (درياي سرخ) شعبه اي از اقيانوس هند است.
1- در سوره طه آيه 39 در مورد انداختن حضرت موسي در آب رودخانه (رود نيل) اشاره شده است.
2- در آيه 132 در موضوع غرق شدن فرعون و لشكريانش در درياي احمر به درياي احمر اشاره شده است.
تيه: نام بياباني است كه بني اسرائيل پس از خروج از مصر، مدت چهل سال در آن ماندند ، و حضرت موسي و برادرش هارون در آنجا وفات نمودند . بيابان تيه ميان سرزمين (أيله) و مصر و درياي سرخ و كوههاي سرات ، از سرزمين شام قرار دارد.