تبليغاتX
درهايى بسوى خــــــــــــــــــــــير
 

 

از حقايق مشخص و معين در دين ما، اسلام، اين است كه قيامت بدون شك خواهد آمد و علم واقع شدن آن نزد الله تعالي مي باشد كما اينكه مي فرمايد:

« إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ»[1]

«همانا علم قيامت نزد خداوند است.» هنگامي كه جبرئيل از رسول الله - صلي الله عليه و سلم – در باره وقت قيامت سؤال نمود؛ رسول الله - صلي الله عليه و سلم – در جواب فرمودند:

«مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنْ السَّائِلِ»[2]

 (سؤال شده از سؤال كننده نسبت به اين مسئله عالمتر نيست.) جز اينكه خداوند نشانه هاي برپايي قيامت و نزديك شدن مدت آن را بيان داشته است. الله تعالي مي فرمايد:«

فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا»[3]

 «و آيا جز اين انتظار مي برند كه قيامت به ناگاه بر آنان فرود آيد؟»

علماء نشانه هاي قيامت را به دو بخش تقسيم كرده اند:

قسم اول: علامت هاي قيامت صغري.

قسم دوم: علامت هاي قيامت كبري.

در اين مبحث به بعضي از نشانه هاي قيامت صغري مي پردازيم و كلام را در مورد علامت هاي كبري به وقت ديگري موكول مي نماييم.

از جمله علامت هاي صغري بعثت محمد - صلي الله عليه و سلم – است كه در حديثي به اين مسئله اشاره مي نمايد:

«بُعِثْتُ أَنَا وَالسَّاعَةَ كَهَاتَيْنِ وَقَرَنَ بَيْنَ السَّبَّابَةِ وَالْوُسْطَى»[4]

 (بعثت من و قيامت مانند اين دو است و اشاره به فاصله بين انگشت سبابه و وسطي نمود.) و در اين اشاره نزديك شدن برپايي قيامت را مانند نزديك شدن انگشت سبابه از انگشت وسطي بيان نمود.

و از جمله علامت هاي قيامت صغري دو نيم شدن ماه در زمان رسول الله - صلي الله عليه و سلم – مي باشد. الله تعالي مي فرمايد:

« اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»[5]

 «قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.» و از ابن مسعود -رضي الله عنه- روايت است كه گفت:

«انْشَقَّ الْقَمَرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِرْقَتَيْنِ فِرْقَةً فَوْقَ الْجَبَلِ وَفِرْقَةً دُونَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اشْهَدُوا»[6]

(ماه در زمان رسول الله - صلي الله عليه و سلم – به دو نيم شد نيمي از آن بالاي كوه و نيمي ديگر در غير آن مكان بود. پس رسول الله - صلي الله عليه و سلم – فرمودند: گواه باشيد.)

از جمله نشانه هاي قيامت كبري فوت پيامبر - صلي الله عليه و سلم – بود. از عوف بن مالك رسول الله - صلي الله عليه و سلم – روايت است كه گفت: در غزوه تبوك همراه پيامبر - صلي الله عليه و سلم – بودم و او در قبه اي از پوست بود. فرمود:

«اعْدُدْ سِتًّا بَيْنَ يَدَيْ السَّاعَةِ مَوْتِي ثُمَّ فَتْحُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ مُوْتَانٌ يَأْخُذُ فِيكُمْ كَقُعَاصِ الْغَنَمِ ثُمَّ اسْتِفَاضَةُ الْمَالِ حَتَّى يُعْطَى الرَّجُلُ مِائَةَ دِينَارٍ فَيَظَلُّ سَاخِطًا ثُمَّ فِتْنَةٌ لَا يَبْقَى بَيْتٌ مِنْ الْعَرَبِ إِلَّا دَخَلَتْهُ ثُمَّ هُدْنَةٌ تَكُونُ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ بَنِي الْأَصْفَرِ فَيَغْدِرُونَ فَيَأْتُونَكُمْ تَحْتَ ثَمَانِينَ غَايَةً تَحْتَ كُلِّ غَايَةٍ اثْنَا عَشَرَ أَلْفًا»[7]

 (شش چيز نشانه نزديك شدن قيامت هستند:1. فوت من2. فتح بيت المقدس3. زياد شدن مرگ مير در حيواناتتان به سبب بيماري4. زياد شدن مال تا آنجا كه مردي صد دينار را مي بخشد و آن را ناپسند مي داند5. فتنه اي شروع مي گردد كه هيچ خانه اي از عرب باقي نمي ماند مگر اينكه داخل آن گرديده است6. بين شما و روم صلح مي شود پس آنان خيانت مي كنند پس به سوي شما مي آيند در حاليكه تحت هشتاد پرچم قرار دارند و زير هر پرچم دوازده هزار پرچم است.)

از علامتهاي قيامت صغري فتح بيت المقدس است كما اينكه در حديث عوف بن مالك -رضي الله عنه- گذشت. بيت المقدس در زمان خليفه راشد عمر بن خطاب -رضي الله عنه- فتح گرديد.

همچنين از نشانه هاي نشانه هاي قيامت صغري ظهور داعيان نبوت مي باشد. در حديث رسول الله - صلي الله عليه و سلم – آمده است:

«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُبْعَثَ دَجَّالُونَ كَذَّابُونَ قَرِيبٌ مِنْ ثَلَاثِينَ كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ»[8]

(قيامت برپا نمي گردد تا نزديك به سي دجال كذاب ادعاي نبوت نكنند كه همه آنها گمان مي كنند رسول خدا هستند.) جمعي از آنها در عصر نبوت ظهور يافتند كه از آن جمله مسيلمه كذاب، سجاح و آن زني بود كه ادعاي نبوت كرد سپس توبه نمود و اسلام را قبول كرد، طليحه بن خويلد اسدي كه او هم دوباره به اسلام برگشت، اسود عنسي در صنعاء اظهار نبوت كرد كه به دست فيروز ديلمي -رضي الله عنه- كشته شد و بسياري ديگر كه غير از اينها ادعاي نبوت كردند. در عصر حاضر نيز ميرزا احمد قادياني ادعاي نبوت نمود و جماعتي نيز دنباله رو او شدند و ادعاي مي كنند كه قادياني هستند. بسياري از علماء در باره او كتابها نوشته و بيان كرده اند كه او دروغگو، فريبكار و كافر است.

و از جمله علامت هاي قيامت صغري ضايع شدن امانت كه با سپردن كارها به غير اهلش مي باشد. از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت است كه گفت: رسول الله - صلي الله عليه و سلم – فرمودند:

«إِذَا ضُيِّعَتْ الْأَمَانَةُ فَانْتَظِرْ السَّاعَةَ قَالَ كَيْفَ إِضَاعَتُهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِذَا أُسْنِدَ الْأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرْ السَّاعَةَ»[9][10]

(هنگامي كه امانت ضايع گردد منتظر قيامت باشيد. گفت:اي رسول خدا آن چگونه ضايع مي شود؟ فرمودند: هنگامي كه كارها به غير اهلش سپرده شود منتظر قيامت باشيد.)

و از نشانه هاي قيامت صغري ظاهر شدن زناني است كه لباس پوشيده اند اما لخت هستند.از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت است كه رسول الله - صلي الله عليه و سلم – فرمودند:

 «صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ مُمِيلَاتٌ مَائِلَاتٌ رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْبُخْتِ الْمَائِلَةِ لَا يَدْخُلْنَ الْجَنَّةَ وَلَا يَجِدْنَ رِيحَهَا وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا»[11]

(دو دسته اهل آتش هستند كه ايشان را نديده ام. دست اي با ايشان شلاقهايي به مانند دم گاو است كه با آن مردم را مي زنند و زناني كه لباس پوشيده اند اما لخت هستند كه عشوه كنان بر زمين راه مي روند تا مردم به آنها نگاه كنند. سرهايي مانند كوهان شتر دارند و زيبايي گردانهاي درازشان نمايان است. داخل بهشت نمي شوند و بوي آن به مشام ايشان نمي رسد در حاليكه بوي آن از فاصله چنين و چنان به مشام مي رسد.) و در مورد كاسيات عاريات گفته شده كه مراد زناني هستند كه لباسهايشان تمام بدنشان را نمي پوشاند يا به قدري نازك است كه زير آن ديده مي شود و يا به قدري چسبنده است كه عورتهايشان را نمايان مي كند.

و اين دسته در زمان ما ظهور يافته اند- اي كاش فاجعه در اينجا متوقف مي شد- بلكه در اين زمان اين زنان به لخت شدن خود افتخار مي كنند و به زنان عفيف پاكدامن ارجي نمي نهند. انا لله و انا اليه راجعون.

از علامت هاي قيامت صغري انتشار ربا، آشكار شدن زنا و زياد شدن قتل مي باشد. رسول الله - صلي الله عليه و سلم – مي فرمايد:

«بين يدي الساعة يظهر الربا»[12]

 (هنگام نزديك شدن قيامت ربا انتشار مي يابد.) و رسول الله - صلي الله عليه و سلم – مي فرمايد:

«إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ … وَيَظْهَرَ الزِّنَا»[13]

(از نشانه هاي نزديك شدن قيامت… و آشكار شدن زنا مي باشد.) و رسول الله - صلي الله عليه و سلم – مي فرمايد:

«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَكْثُرَ الْهَرْجُ قَالُوا وَمَا الْهَرْجُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْقَتْلُ الْقَتْلُ »[14]

(قيامت برپا نمي گردد تا هرج زياد نشود. گفتند: اي رسول خدا هرج چيست؟ فرمود: قتل قتل.) و- العياذ بالله- تمام اين آفت ها در زمان ما آشكار گرديده اند. تا آنجا كه انتشار ربا و زنا از اسباب و وسايل ترقي و پيشرفت و نشانه تمدن و فرهنگ شده است. پس آنچه رسول الله - صلي الله عليه و سلم – در باره فضيلت يافتن اين منكرات و آشكار شدنشان گفته بود تحقق يافته است. اما قتل در آن بحثي نيست زيرا بسيار شايع و فراوان است. خونهاي حرام ريخته و روحها به خاطر مسائل مختلف و مقاصد متعدد گرفته مي شوند. از خداوند مسئلت مي نماييم كه ما را از آن محفوظ شامل مرحمت خويش قرار دهد.

از نشانه هاي قيامت صغراي ظهور آلات لهو و لعب و حلال دانستن آن است. از ابي مالك اشعري روايت است كه گفت: از رسول الله - صلي الله عليه و سلم – شنيدم كه فرمود:

«لَيَكُونَنَّ مِنْ أُمَّتِي أَقْوَامٌ يَسْتَحِلُّونَ الْحِرَ وَالْحَرِيرَ وَالْخَمْرَ وَالْمَعَازِفَ»[15]

(دسته از امت من پيدا مي شوند كه زنا، حرير، شراب و آلات لهو لعب را حلال مي دانند.) و اين نمونه واضح و آشكار در زمان ماست و شاهد بر صحت آن آنچه به صورت خبر از رسول الله - صلي الله عليه و سلم – به ما رسيده مي باشد. آلات لهو و لعب را حلال مي دانند و براي آن منزلت بالايي را قائل هستند تا آنجا كه خواننده و آلاتشان نزد بسياري از مردم داراي منزلت خاصي هستند و قدر و منزلت آنها از داعيان و مصلحان بيشتر است. و اين عصر شايسته آن است كه به آن عصر موسيقي گفته شود. انا لله و انا اليه راجعون.

و از نشانه هاي علامت صغري پر از نباتات و رودها خواهد شد. از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت است كه رسول الله - صلي الله عليه و سلم – فرمودند:

«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَعُودَ أَرْضُ الْعَرَبِ مُرُوجًا وَأَنْهَارًا»[16]

 (قيامت برپا نمي گردد تا اينكه زمين عرب پر از نباتات و رودها مي شود.) و علم حاضر اين حقيقت را كشف نموده است. و علماي بيولوژي به مانند آنچه رسول الله - صلي الله عليه و سلم – بيشتر از چهارده قرن است كه از آن خبر داده خبر داده اند.

و از نشانه هاي قيامت صغري منزلت يافتن مفسدان در زمين و مسلط شدن بر زمام امور است. رسول الله - صلي الله عليه و سلم – مي فرمايد:

«إِنَّهَا سَتَأْتِي عَلَى النَّاسِ سِنُونَ خَدَّاعَةٌ يُصَدَّقُ فِيهَا الْكَاذِبُ وَيُكَذَّبُ فِيهَا الصَّادِقُ وَيُؤْتَمَنُ فِيهَا الْخَائِنُ وَيُخَوَّنُ فِيهَا الْأَمِينُ وَيَنْطِقُ فِيهَا الرُّوَيْبِضَةُ قِيلَ وَمَا الرُّوَيْبِضَةُ قَالَ السَّفِيهُ يَتَكَلَّمُ فِي أَمْرِ الْعَامَّةِ»[17]

(سالهاي پر فريبي بر مردم خواهد آمد كه در آن دروغگو تصديق مي شود و صادق تكذيب مي گردد و خائن امانتدار و امين، خائن مي گردد و در آن رويبضه سخن مي گويد. و پرسيده شد: رويبضه چيست؟ فرمودند: انسان نادان در كارهاي مردم سخن مي راند.)

و اين بعضي از علامت هاي قيامت صغري بود كه پيامبر - صلي الله عليه و سلم – از آن به ما خبر داده بود و تمام آنچه كه گفته شد مجموعاً بر اين عصر كه ما در آن زندگي مي كنيم مطابقت مي نمايد. و اين بدين معنا نيست كه اين صورت ها در زندگي، ما را به سوي يأس و نااميدي سوق دهند بلكه هر چه از اين نشانه ها تحقق مي يابد بر ايمان و يقين ما افزوده مي شود و نشان دهنده اين است كه بقيه چيزهايي كه پيامبر - صلي الله عليه و سلم – خبر داده مانند، خروج مهدي، نازل شدن عيسي بن مريم - عليه السلام-، برپا شدن حكومت اسلامي و از همه بزرگتر و مهمتر برپا شدن قيامت كه در آن خداوند بين بندگانش جدايي مي اندازد، خواهد آمد.

و صلي الله علي نبينا محمد و علي آله و صحبه وسلم


 


[1] لقمان 34

[2] رواه بخاري و مسلم

[3] محمد 18

[4] متفق عليه

[5] قمر 1

[6] رواه بخاري و مسلم

[7] رواه بخاري

[8] رواه مسلم

[9] رواه بخاري

[10] در فتح الباري در شرح اين حديث آمده: كرماني در باره كلمه امر مي گويد: مراد از آن كارهايي است كه به دين تعلق دارند مانند خلافت، امارت، قضاوت، فتوا دادن و چيزهاي ديگر از اين قبيل.

[11] رواه مسلم

[12] رواه الطبراني وقال المنذري : رواته رواة الصحيح.

[13] متفق عليه

[14] رواه بخاري و مسلم

[15] رواه بخاري

[16] رواه مسلم

[17] رواه احمد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 23:46  توسط سلمان  | 

 

 

 

شرح حديث جبريل عليه السلام

 

از عمر بن خطاب – رضي الله عنه- روايت است كه فرمود:

« بَيْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ يَوْمٍ إِذْ طَلَعَ عَلَيْنَا رَجُلٌ شَدِيدُ بَيَاضِ الثِّيَابِ شَدِيدُ سَوَادِ الشَّعَرِ لَا يُرَى عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَرِ وَلَا يَعْرِفُهُ مِنَّا أَحَدٌ حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيْهِ إِلَى رُكْبَتَيْهِ وَوَضَعَ كَفَّيْهِ عَلَى فَخِذَيْهِ وَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِي عَنْ الْإِسْلَامِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ وَتَصُومَ رَمَضَانَ وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنْ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا قَالَ صَدَقْتَ قَالَ فَعَجِبْنَا لَهُ يَسْأَلُهُ وَيُصَدِّقُهُ قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ الْإِيمَانِ قَالَ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ قَالَ صَدَقْتَ قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ الْإِحْسَانِ قَالَ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ السَّاعَةِ قَالَ مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنْ السَّائِلِ قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَمَارَتِهَا قَالَ أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ قَالَ ثُمَّ انْطَلَقَ فَلَبِثْتُ مَلِيًّا ثُمَّ قَالَ لِي يَا عُمَرُ أَتَدْرِي مَنْ السَّائِلُ قُلْتُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»[1]

(روزي ما نزد رسول الله - صلي الله عليه و سلم- نشسته بوديم مردي بر ما وارد شد كه جامه او بسيار سفيد و موهاي سرش بسيار سياه بود و كسي از ما او را نمي شناخت و هيچ اثر سفر بر او نبود كه بگوييم از جايي دور آمده است تا اينكه نزد پيامبر - صلي الله عليه و سلم- نشست و دو زانوي خود را به دو زانوي پيامبر - صلي الله عليه و سلم- چسباند و دو دستش را بر دو ران آن حضرت نهاد و گفت: اي محمد مرا از اسلام خبر ده؟ پيامبر - صلي الله عليه و سلم- در پاسخ فرمود: اسلام عبارت است از اينكه گواهي دهي و يقيين داشته باشي معبودي بحق جز خداي يكتا نيست و آنكه  محمد فرستاده خداست و نماز برپا داري و زكات بدهي و روزه رمضان را بگيري و اگر توانايي انجام حج را داري آن را بجاي آوري. آن مرد گفت: راست گفتي.

ما به شگفت آمديم كه از رسول اكرم سؤال مي كند(در حاليكه سؤال علامت ندانستن است) و تصديق مي نمايد(درحاليكه تصديق نشانه دانستن است). گفت: مرا از ايمان خبر ده؟ حضرت فرمود: ايمان عبارت است از اينكه ايمان بياوري به يگانگي خدا، ملائكه، كتابهاي آسماني، پيامبران، روز قيامت و قضا و قدر به خير و شر آن.  آن مرد گفت: راست گفتي.

گفت مرا از احسان و نيكوكاري خبر ده؟ فرمود: نيكوكاري عبارت است از اينكه چنان خدا را بندگي نمايي كه گويي او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني يقيين بدار كه او تو را مي بيند. گفت: مرا از روز قيامت خبر ده؟ فرمود: سؤال شونده از سؤال كننده داناتر نيست.

گفت: مرا از نشانه هاي قيامت باخبر ساز؟ فرمود: آنكه كنيز آقايش را بزايد و آنكه پا و تن برهنگان بينوا و چوپان گوسفندان را ببيني كه به برافراشتن كاخ(و زياده روي در ساختمان) بپردازند. پس آن مرد رفت و من چندي نشستم. آن حضرت فرمود: اي عمر مي داني كه سؤال كننده چه كسي بود؟ گفتم خدا و رسول خدا بهتر مي دانند. فرمود: او جبريل بود كه آمده بود تا دينتان را به شما بياموزد.)

شرح حديث جبريل - عليه السلام-

اين حديث داراي قدر و منزلت عظيم، معرفي كننده تمام دين با بهترين شيوه و واضح ترين عبارات است و وصفي جامعتر و كاملتر براي اين حديث از اين سخن پيامبر - صلي الله عليه و سلم- كه مي فرمايد:« فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»(او جبريل بود كه آمده بود دينتان را به شما بياموزد) نمي يابيم.

اين حديث دلالت دارد بر اينكه حقيقت دين سه مرتبه است: اسلام، ايمان و احسان.  اين سه مرتبه بسيار عظيم و بزرگ هستند زيرا الله سبحانه و تعالي سعادت و بدبختي در دنيا و آخرت را بر آن قرار داده است و بين اين سه مراتب ارتباط محكمي وجود دارد كه دايره اسلام وسيعترين آنهاست و بعد از آن دايره ايمان و بعد از ايمان دايره احسان مي آيد. پس تمام احسان كنندگان، مؤمن هستند و تمام مؤمنان مسلمان مي باشند و از آنچه گذشت سِر و راز عتاب خداوند بر آن اعرابي هايي كه ادعاي مقام ايمان مي كردند، روشن مي شود:« قَالَتِ الْأَعْرَابُ آَمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ»[2]«اعرابيان گفتند ايمان آورده ايم. بگو هنوز ايمان نياورده ايد، بهتر است بگوييد اسلام آورده ايم چرا كه هنوز ايمان به دلهايتان راه نيافته است» اين آيه دلالت مي كند بر اينكه ايمان خاصتر و دايره اش از دايره اسلام كوچكتر است.

و هرگاه بخواهيم در فهم مراتبي كه گذشت تعمق نماييم به اين نتيجه مي رسيم كه اسلام يعني الله سبحانه و تعالي را آنطوري كه شريعتش مي فرمايد، پرستش نماييم و در طاعت و عبادت او در ظاهر و باطن تسليم محض باشيم. اين آن ديني است كه الله به وسيله آن بر رسول الله - صلي الله عليه و سلم- و امتش منت نهاد و آن را دين تمام بشريت تا روز قيامت قرار داد و از احدي ديني غير از اسلام را قبول نمي كند.

همانگونه كه در حديث اشاره شد اسلام شش ركن دارد اول آن اشهد أن لااله الا الله و أن محمد رسول الله كه هر دو را در يك ركن جمع نموده، اشاره دارد به اينكه عبادت كامل نمي شود و مورد قبول قرار نمي گيرد مگر اينكه اين دو شرط را داشته باشد: خالص گردانيدن دين براي خدا و تابعيت مطلق از رسول الله - صلي الله عليه و سلم- همانگونه كه خداوند مي فرمايد:« فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»[3]«هر آن كس كه اميد در لقاي پروردگارش بسته است، كار نيكو پيشه كند و در پرستش پروردگارش كسي را شريك نياورد.»

ملاحظه مي نماييد كه در اين حديث اسلام اعمال ظاهري است و آن براي اين است كه اسلام و ايمان در يك سياق واحد جمع شده اند كه در آن اسلام به اعمال ظاهري و ايمان به اعمال باطني از اعتقادات و اعمال قلب تفسير مي گردند.

اما ايمان متضمن سه امر است: اقرار به قلب، گفتن به زبان و عمل بوسيله اعضا و جوارح. معني اقرار به قلب تصديق كردن باطني به تمام آنچه از طرف خداوند آمده و آنچه رسول الله از شارع حكيم فرموده است تسليم و فرمانبردار محض باشد. براي اين است كه الله مؤمنان را مدح و ستايش مي كند و در وصفشان مي فرمايد:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا»[4]«همانا مؤمنان كساني هستند كه به خداوند و پيامبر او ايمان آورده سپس شك و شبهه نياورده اند.» و نقطه مقابل آن نفاق است. پس منافقين در ظاهر مسلمان هستند  و با مسلمانان شعائر دين را انجام مي دهند ولي در باطن كافر و نسبت به دين متفر مي باشند.

مقصود از اقرار به زبان همان گفتن شهادتين مي باشد و به مجرد اعتراف به وجود الله و اقرار به نبوت پيامبر - صلي الله عليه و سلم- بدون گفتن شهادتين در زمره اهل ايمان قرار نمي دهد بدليل اينكه مشركين به اينكه الله خالق، روزي دهنده و تدبير كننده كارهاست اقرار مي كردند همانگونه كه الله عزوجل مي فرمايد:« قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ»[5]«بگو چه كسي شما را از آسمان و زمين روزي ميدهد، يا كيست كه بر گوشها و چشمها حاكم است؟ و كيست كه زنده را از مرده و مرده را از زنده بر مي آورد، و كيست كه كار [جهان] را تدبير مي كند زودا خواهند گفت خدا، بگو پس چرا پروا نمي كنيد؟» ولي ايشان از گفتن كلمه توحيد امتناع مي كردند و تكبر مي ورزيدند:« إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ»[6]«اينان چنان بودند كه چون به آنان لا اله الا الله گفته مي شد، استكبار مي ورزيدند» كه از آنجمله مي توان به ابوطالب عموي رسول الله - صلي الله عليه و سلم- اشاره كرد كه به نبوت برادر زاده اش اقرار مي نمود و از او دفاع مي كرد و ياري مي نمود بلكه مي گفت:

ولقد علمت بأن دين محمد    من خير أديان البريّة دينا
لولا الملامة أو حذار مسبّة   لوجدتني سمحا بذاك مبينا

[به تحقيق مي دانم كه دين محمد از تمام اديان دنيا بهتر است اگر لومه يا ترس از ناسزاگويي و دشنام نبود مرا نسبت به آن روشنگر نرم و آسان مي يافتي.]

اين گفته نفعي به او نمي رساند و او را از آتش خارج نمي كند زيرا كلمه ايمان و وسيله داخل شدن به بهشت را بر زبان نرانده است. و اين كلمه است كه اموال مردم را مصون و مانع از ريخته شدن خونش مي گردد همانگونه كه در حديث آمده است:« أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الْإِسْلَامِ وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ»[7] (مأمور شدم با مردم بجنگم تا آنكه گواهي دهند كه معبودي به حق جز خداي يكتا نيست و محمد پيامبر خداست  و نماز برپا دارند و زكات بدهند. پس اگر اينها را انجام دادند خونها و اموالشان مگر به حق اسلام محفوظ است و حساب آنها با خداست.) علما اجماع دارند بر اينكه هركس با آنكه قدرت آن را دارد كه شهادتين را بر زبان جاري نمايد اما اين كار را نمي كند در دايره اسلام داخل نمي شود.

اما عمل كردن به مقتضاي اين ايمان از بزرگترين قضايايي است كه مردم از فهم آن غافل هستند. ايمان جز به وسيله عمل تحقق پيدا نمي كند و شريعت با نصوص قطعي بر ركن بودن عمل براي صحت ايمان دلالت دارد. الله تعالي مي فرمايد:« وَيَقُولُونَ آَمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ»[8]«و مي گويند به خداوند و پيامبر ايمان آورديم و فرمان مي بريم، سپس گروهي از آنان بعد از اين روي مي گردانند، و اينان مؤمن نيستند.» همانا ترك عمل در دين خداوند از بزرگترين نشانه هاي عدم اطاعت از الله و رسولش - صلي الله عليه و سلم- مي باشد.

و براي تو گمراهي كه باعث دور شدن از نور خداوند مي گردد با ترك عمل به شريعتش معلوم مي شود. پس هنگامي كه نماز و زكاتت را سلامت نگه داشتي آن را دليل قرار بده كه ايمان در قلبت وجود دارد. عمل سبب تصديق يا تكذيب آن است. همانگونه كه حسن بصري - رحمه الله- مي فرمايد: اگر در ايمانش صادق باشد صاحب عمل مي شود و كارهايش به ثمر مي نشيند همانگونه كه گفته شده:

والدعاوى مالم يقيموا عليها   بينـات أصحابها أدعياء

[ادعاها جز با نشانه هاي صاحبان آن ثابت نمي گردند]

و هنگامي كه ايمان متضمن اين سه امر باشد لازمه اش زياد شدن و ناقص شدن است. و دليل براي آن اين است كه اقرار به قلب در اشخاص متفاوت است و از حالتي به حالت ديگر فرق مي كند. شكي نيست كه يقيين اصحاب به پروردگارشان مانند غير ايشان نيست. بلكه بر شخصي لحظاتي مي گذرد كه نظر قدرت يقيين به الله به جايي مي رسد مثل اينكه بهشت و جهنم را مي بيند و لحظاتي از ضعف و كوتاهي در عمل مي آيد كه يقيينش كم مي شود همانگونه كه حنظله - رضي الله عنه- مي فرمايد:« نَكُونُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُذَكِّرُنَا بِالنَّارِ وَالْجَنَّةِ حَتَّى كَأَنَّا رَأْيُ عَيْنٍ فَإِذَا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَافَسْنَا الْأَزْوَاجَ وَالْأَوْلَادَ وَالضَّيْعَاتِ فَنَسِينَا كَثِيرًا»[9](ما نزد رسول الله - صلي الله عليه و سلم- بوديم و به وسيله آتش و بهشت ما را متذكر مي ساخت تا آنجا كه احساس مي كرديم داريم با چشم آن چيزها را مي بينيم هنگامي كه از نزد رسول الله - صلي الله عليه و سلم- خارج مي شديم و با همسران و فرزندانمان و شغل و كارمان مشغول مي شديم بيشتر آن چيزها را فراموش مي نموديم.) پس اقرار به قلب متفاوت است همانگونه كه سخنان و اعمال متفاوت هستند. پس كسي كه بسيار ياد خدا مي كند و در عبادت سعي و تلاش زياد به خرج مي دهد و پيوسته به عبادت خداوند مشغول است با كسي كه به انجام گناه و معاصي مي پردازند يكي نيستند.

اسباب زياد شدن ايمان بسيارند از آن جمله: شناخت اسماء و صفات خداوند. هنگاميكه بنده به صفت بصير بودن خداوند آگاهي پيدا مي كند از معصيت و گناه دوري مي نمايد زيرا احساس مي كند كه خداوند مراقب اعمال اوست و هنگامي كه اين سخن را در كتاب خداوند مي خواند:« قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[10]«بگو خداوندا، اي فرمانفرماي هستي، به هركس كه خواهي فرمانروايي بخشي و از هركس كه خواهي فرمانروايي بازستاني، و تويي كه هركس را كه خواهي گرامي داري و هركسي را كه خواهي خواركني،خير به دست توست، تو بر هر كار توانايي.» قلبش آرام مي گيرد و به قضا و قدر خداوند راضي مي شود. و از جمله اسباب زياد شدن ايمان ذكر كردن بسيار خداوند است. زيرا آن غذاي قلب و قدرت جان است كه اين سخن الله تعالي تصديق كننده آن است:« أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[11]«بدانيد كه با ياد خداست كه دلها آرام مي گيرد.» و از اسباب زياد شدن ايمان توجه به نشانه هاي خداوند در دنيا و تأمل نمودن در آفرينش آن است همانگونه كه الله تعالي مي فرمايد:« وَفِي الْأَرْضِ آَيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ (20) وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»[12]« و در زمين نشانه هايي براي اهل يقين هست و نيز در وجود خودتان آيا نمي نگريد؟» و از آن جمله: سعي و تلاش در عبادت و زياد انجام دادن اعمال صالح است.

سپس حديث به مرتبه سوم كه احسان است اشاره مي نمايد و آن بلندترين مرتبه دين و اشرفترين آن است كه خداوند آن را با لطف و عنايت خويش به اهلش اختصاص داده و آنان را ياري داده است. الله عزوجل مي فرمايد:« إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»[13]«بي گمان خداوند با پرهيزگاران و نيكوكاران است» مراد از احسان در اينجا را رسول الله - صلي الله عليه و سلم- اينگونه بيان نموده است:« أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»(نيكوكاري عبارت است از اينكه چنان خدا را بندگي نمايي كه گويي او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني يقيين بدار كه او تو را مي بيند) و شكي نيست كه اين درجه بلندي است زيرا آن بر اخلاص شخص و مداومت در مراقبت از اعمالش براي الله عزوجل دلالت مي نمايد.

سپس حضرت جبريل - عليه السلام- از قيامت  و نشانه هاي آن پرسيد رسول الله - صلي الله عليه و سلم- در جواب فرمود كه آن در علم خداوند است و از كليدهاي غيب مي باشد كه جز خداوند آن را نمي داند اما چيزهايي از نشانه هاي آن را بيان كرد. فرمود:« أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا»(آنكه كنيز آقايش را بزايد) يعني زني كنيز كه صاحب فرزند دختر مي شود و اين دختر فرزندي بزايد كه مالك كنيز است و اين كنايه از زياد بودن بنده است كه اين نشانه در اوايل عهد اسلامي حاصل شد اما نشانه دوم« وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ»(و آنكه پا و تن برهنگان بينوا و چوپان گوسفندان را ببيني كه به برافراشتن كاخ بپردازند.) و معناي آن اين است كه فقيران را مي بيني كه صاحب ثروت و  ساختمانهاي بلند نبودند اما خداوند بر ايشان گشايشي حاصل نمود كه خانه هاي بسيار بلند و قصرهايي كه به آن فخر مي كردند را بنيان نهادند.

 

نسأل الله سبحانه وتعالى أن يرزقنا علما نافعا ، وعملا صالحا متقبلا ، والحمد لله رب العالمين

 


 


[1] رواه مسلم

[2] حجرات14

[3] كهف 110

[4] حجرات 15

[5] يونس 31

[6] صافات 35

[7] متفق عليه

[8] نور 47

[9] رواه مسلم

[10] آل عمران 26

[11] رعد 28

[12] ذاريات21-20

[13] نحل 128

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 22:57  توسط سلمان  | 

 

 

اولين حق  برادری محبت است.

اين كه به خاطر خدا همديگر را دوست داشته باشیم.

 

اين محبت را مي شود به طرق مختلف به وجود آورد.

يكي از راه‌هاي كسب محبت زيارت نمودن از همديگر است.

 

رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود:

 أَنَّ رَجُلًا زَارَ أَخًا لَهُ فِي قَرْيَةٍ أُخْرَى فَأَرْصَدَ اللَّهُ لَهُ عَلَى

مَدْرَجَتِهِ مَلَكًا فَلَمَّا أَتَى عَلَيْهِ قَالَ أَيْنَ تُرِيدُ قَالَ أُرِيدُ أَخًا لِي

فِي هَذِهِ الْقَرْيَةِ قَالَ هَلْ لَكَ عَلَيْهِ مِنْ نِعْمَةٍ تَرُبُّهَا قَالَ لَا

غَيْرَ أَنِّي أَحْبَبْتُهُ فِي اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ فَإِنِّي رَسُولُ اللَّهِ

إِلَيْكَ بِأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَبَّكَ كَمَا أَحْبَبْتَهُ فِيهِ

 

(شخصي از برادرش در شهر ديگري زيارت نمود خداوند

فرشته‌اي در مسيرش قرار داد وقتي آن شخص زيارت كننده آمد

به او گفت:قصد كجا داري؟گفت به زيارت برادرم در فلان شهر

مي روم.آن فرشته گفت:آيا نزد او منافعي داري؟آن شخص

گفت:خير جز اين كه به خاطر خدا دوستش دارم.آن فرشته

گفت:من فرستاده‌ي خدا هستم كه به تو بگويم  خداوند تو را

دوست مي دارد همان گونه كه تو برادرت را دوست مي داري.)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 22:4  توسط سلمان  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 0:13  توسط سلمان  | 

 

 

 

بعد از باران

 


 مُطرنا بفضل الله ورحمته  . متفق عليه 

 

الله سبحانه وتعالى بفضل ورحمتش

 

 بما باران رحمت عطاء فرمود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 0:12  توسط سلمان  | 

 


 

در هنگام باران

 


 
اللهم صيباً نافعاً .               رواه البخاري

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 0:3  توسط سلمان  | 

 

 

هنگام رعد وبرق

 

 

سبحان الله الذي يسبح الرعد بحمده والملائكته من خيفته

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:58  توسط سلمان  | 

 

 

                                 

   

در هنگام باد و طوفان

 

كان النبي (صلى الله عليه وسلم) إذا عصفت الريح يقول : اللهم

 

 

إني أسألك خيرها وخير ما فيها وأعوذ بك من شرها وشر ما فيها

 

وشر ما أرسلت به

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:54  توسط سلمان  | 

 

 

رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:38  توسط سلمان  | 

 

 

 

رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً

 

وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ                2:201        

           

ای پروردگار ا   ،  بما  در دنيا خوبی عطاء فرما

و در آخرت خوبی

و نگهدار

ما را از عذاب دوزخ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:34  توسط سلمان  | 

 

                                  

                   یا الله

                                  

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:4  توسط سلمان  | 

 

 

                        

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:2  توسط سلمان  | 

 

 

الدنيا ساعة 

 

بله : حيات  وزندگی دنيا مهما زيا د  باشد

 

 

    زود گذر و زود سپری خواهد شد .

 

 

پس باید در طاعت وبند گی الله صرف کرد

 

 

تا در روز قیامت در برابر الله شرمند نگردیم  .........

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:54  توسط سلمان  | 

 

 

 

عفت

عفت، فضيلت‏بزرگ اخلاقى

 

 

«عفت‏»نقطه مقابل‏«شكم پرستى و شهوت پرستى‏»است كه از مهمترين فضايل انسانى‏محسوب مى‏شود.

«عفت‏»به گفته راغب اصفهانى در كتاب‏«المفردات‏»،به معنى پديد آمدن حالتى درنفس است كه آدمى را از غلبه شهوت باز مى‏دارد و«عفيف‏»به كسى گفته مى‏شود كه‏داراى اين وصف و حالت‏باشد.

صاحب‏«مقاييس اللغة‏»مى‏نويسد:«عفت در اصل به دو معنى آمده است:نخست،خوددارى از انجام كارهاى زشت و ديگر، كم بودن چيزى.لذا عرب به باقى مانده شيردر پستان مادر«عفه‏»(بر وزن مدت)مى‏گويد.»ولى از كلام راغب اصفهانى درمفردات،استفاده مى‏شود كه هر دو معنى به يك چيز باز مى‏گردد.(زيرا افراد عفيف به‏چيز كم قانع هستند.)

مؤلف التحقيق مى‏نويسد:«اين ماده در اصل،به معنى حفظ نفس از تمايلات و شهوات‏نفسانى است،همان گونه كه تقوا به معنى حفظ نفس از انجام گناهان مى‏باشد،بنابراين عفت‏يك صفت دورنى است،در حالى كه تقوا ناظر به اعمال خارجى است‏».

علماى اخلاق نيز در تعريف‏«عفت‏»،آن را صفتى حد وسط در ميان شهوت پرستى و خمودى دانسته‏اند.

آنچه بيان شد،تفسير«عفت‏»به مفهوم عام كلمه بود،زيرا بعضى براى معرفى‏«عفت‏»از نقطه مقابل آن،يعنى،پرده‏درى نيز استفاده كرده‏اند.به همين علت در بسيارى‏از موارد،واژه‏«عفت‏»را در مورد پرهيزكارى در خصوص مسايل جنسى استعمال‏كرده‏اند.

به هر حال از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مى‏شود كه‏«عفت‏»-به هردو معنى-از بزرگترين فضايل انسانى است و هيچ كس در سير الى الله،بدون داشتن‏«عفت‏»به جايى نمى‏رسد.در زندگى دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گروعفت است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 14:17  توسط سلمان  | 

 

 

 

 

    بله انسان مؤمن هميشه دوست دارد براي برادرش  

 

           آنچه برای خودش دوست دارد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:21  توسط سلمان  |